یک خاطره جالب از یارمضان

دیشب در گنبد یارمضان بود و صدای بچه ها سراسر شهر رو گرفته بود البته حرکت موتور سیکلت هم واقعا زیاد بود و صدای موتور و بچه ها با هم قاطی شده بود. یارمضان هم در فرهنگ ترکمن ها برای خود عالمی داره.

اما خاطره من مربوط میشه به تقریبا پانزده سال پیش که با بچه های محل از اول خیابان کمینه مراسم یارمضان را شروع می کردیم و تا پاسی از شب ادامه داشت اولین خونه خیابان کمینه پاسگاه بود و همیشه از خانه بگ زاده ها که چسبیده به پاسگاه نیروی انتظامی بود شروع می شد.همیشه پسر آخوند محل شعر یارمضان را می خوند و یکی دیگر از بچه ها اشک می شد و ما هم در پایان شعر ،الله می گفتیم. تقریبا به چهارمین خانه که رسیدم ماشین پاسگاه اومد بیرون و 4 تا مامور بچه ها رو یک جا جمع کردن و محاصره شدیم همه تعجب می کردیم و برایمان عجیب بود خیلی زود یکی از بزرگ ها به رئیس بچه های نیروی انتظامی گفت که بچه ها در حال اجرای مراسم یارمضان هستند.بچه های نیروی انتظامی تازه فهمیده بودند که اشتباه کرده بودند و معذرت خواهی کرده و با خنده طرفین مراسم آن سال ادامه پیدا کرد.

باز هم به دنیای وبلاگ برگشتیم

چه حالی داره این وبلاگ نویسی اونم با همکاری بچه ها . یک مدتی بود خبری از وبلاگم نگرفته بودم ولی بعد از چند ماه البته داشت به سال نزدیک می شد بازم سری به وبلاگ ها زدم خوشبختانه بازم بچه ها فعال شدن من هم دل به دریا زدم و گفتم ما هم هستیم. امیدوارم این بار هم همه با هم بیان و بازار وبلاگ نویسی رو گرم کنند. گزل که ظاهرا آماده است ،اجوجکه هم که حی و حاضر است، ظهری جان هم که هست تمیم هم همچنین ، ایرا باید فعالتر بشه البته مهندس میتونه بازم برگرده خلیفه هم که همیشه هست امیدوارم که بازم هم جمع ما جمع تر بشه و تعداد نفرات بیشتر بشه ، به امید آن روز .

ماه رمضان ماه احسان ونیکی


ماه مبارک رمضان شروع شد،ماه عبادت و زیبای و کمک به همنوعان. از چند روز خود را در گیر کرده بودم و افکارم در این بود که ضعیفان در ماه رمضان چگونه روزه می گیرند و رزق و روزیشان چگونه می گذرد با نگاهی به اطراف به راحتی می توان متوجه شد که به خاطر گرانی مردم کمی با مشکل مواجه شده اند و به خصوص قشر مستضعف ما در ماه رمضان احتیاج شدید پیدا کرده اند در این فکر بودم که دیروز یکی از دوستان برنج فروشم را دیدم و از او بازار و کسب وکارش پرسیدم

دوستم گفت قیل از ماه رمضان به خاطر مراسم عروسی بازار خوبی داشتیم الان هم الحمد الله بازارمان خوب است گفتم چطور؟ خوشبختانه مردم ما به خوبی همنوعان خودشان را درک می کنند دیروز یکی از خیرین آمد و 2 تن برنج گرفت تا بین فقرا تقسیم کند هر روز از این خیرین پیدا می شود واقعا امسال بی نظیر است من هم بسیار خوشحال شدم و از داشتن انسان های خداجو و خیر در بین ترکمن هایم به خود افتخار کردم.