تبليغاتX
نوشتهای یک جوان ترکمن - سایه سنگین گرانی در مراسم عید قربان

نوشتهای یک جوان ترکمن

نوشتها و عکسهای یک جوان ترکمن
سایه سنگین گرانی در مراسم عید قربان
کمی کنجکاو شدم تا بدانم اوضاع کریم دایی امروزها چطور است آیا تورم و خشکسالی بر کریم دایی چگونه اثر گذاشته؟             به سراغش رفتم و جویایی حالش شدم . کریم دایی آهی کشید

و گفت پسرم تو خودت میدانی اموراتم به سختی می گذرد. دیگر روی  رفتن به خانه را ندارم و از خود شرم دارم !  بچه های بزرگترم حال و روز  مرا درک می کنند.

ولی طاهیر پسر کوچکم دل مرا شکست.  طاهیر می گوید "بابا من لباس نمی خوام ! عیدی هم نمیخوام ! همه گوسفند خریده اند و دوستانم از گوشفندانشان تعریف میکنند بچه های همسایه  با گوسفندانشان بازی می کنند و  !
 اما بابا من گوسفندمان را اذیت نمی کنم ! من  فقط میخواهم صدای گوسفندمان را بشنوم بابا !میخوام روز عید مثل بقیه بوی کباب از خونه ی ما هم بلند بشه !

بابا ! پس  گوسفند رو کی میاری؟ عرق سرد از پیشانی کریم دایی سرازیرمی شود.

آری کریم دایی توان خرید گوسفند را نداشت و هیچ جوابی برای پسرش طاهیر هم  نداشت. من نیز کاری برای طاهیر پسر بازیگوش محله مان نمی توانم بکنم . فقط آرزو می کنم که سال دیگر هیچ پدری مثل کریم دایی این گونه عاجز و درمانده نباشد.

حاجی قربان طریک

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت19:55توسط حاجی قربان طریک |