سایه سنگین گرانی در مراسم عید قربان
کمی کنجکاو شدم تا بدانم اوضاع کریم دایی امروزها چطور است آیا تورم و
خشکسالی بر کریم دایی چگونه اثر گذاشته؟ به سراغش رفتم و
جویایی حالش شدم . کریم دایی آهی کشید
و گفت پسرم تو خودت میدانی اموراتم به سختی می گذرد. دیگر روی رفتن به خانه را ندارم و از خود شرم دارم ! بچه های بزرگترم حال و روز مرا درک می کنند.
ولی طاهیر پسر کوچکم دل مرا شکست. طاهیر می گوید "بابا من لباس نمی خوام ! عیدی هم نمیخوام ! همه گوسفند خریده اند و دوستانم از گوشفندانشان تعریف میکنند بچه های همسایه با گوسفندانشان بازی می کنند و !
اما بابا من گوسفندمان را اذیت نمی کنم ! من فقط میخواهم صدای گوسفندمان را بشنوم بابا !میخوام روز عید مثل بقیه بوی کباب از خونه ی ما هم بلند بشه !
بابا ! پس گوسفند رو کی میاری؟ عرق سرد از پیشانی کریم دایی سرازیرمی شود.
آری کریم دایی توان خرید گوسفند را نداشت و هیچ جوابی برای پسرش طاهیر هم نداشت. من نیز کاری برای طاهیر پسر بازیگوش محله مان نمی توانم بکنم . فقط آرزو می کنم که سال دیگر هیچ پدری مثل کریم دایی این گونه عاجز و درمانده نباشد.
و گفت پسرم تو خودت میدانی اموراتم به سختی می گذرد. دیگر روی رفتن به خانه را ندارم و از خود شرم دارم ! بچه های بزرگترم حال و روز مرا درک می کنند.
ولی طاهیر پسر کوچکم دل مرا شکست. طاهیر می گوید "بابا من لباس نمی خوام ! عیدی هم نمیخوام ! همه گوسفند خریده اند و دوستانم از گوشفندانشان تعریف میکنند بچه های همسایه با گوسفندانشان بازی می کنند و !
اما بابا من گوسفندمان را اذیت نمی کنم ! من فقط میخواهم صدای گوسفندمان را بشنوم بابا !میخوام روز عید مثل بقیه بوی کباب از خونه ی ما هم بلند بشه !
بابا ! پس گوسفند رو کی میاری؟ عرق سرد از پیشانی کریم دایی سرازیرمی شود.
آری کریم دایی توان خرید گوسفند را نداشت و هیچ جوابی برای پسرش طاهیر هم نداشت. من نیز کاری برای طاهیر پسر بازیگوش محله مان نمی توانم بکنم . فقط آرزو می کنم که سال دیگر هیچ پدری مثل کریم دایی این گونه عاجز و درمانده نباشد.
حاجی قربان طریک
+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت19:55توسط حاجی قربان طریک |


