همه ساله در فصل بهار و پاييز علاقمندان به ورزش مفرح سوارکاري شاهد مسابقات کورس در شهرستانهاي گنبد و بندر ترکمن ،آق قلا هستند .ورزش سوارکاري که در فرهنگ ترکمن قدمتي ديرينه داشته به همين خاطر اين مسابقات علاقمندان بسيار زيادي را به ميداين سوارکار ی مي کشاند.امسال نيز مسابقات هم اکنون شهرستان گنبد با مجموعه زيباي سوارکاري خود میزبان علاقمندانش است . ما نيز سري به ميدان گنبد زده ايم تا از سطح کيفي مسابقات و اتفاقات اين فصل در حد توان مطالبی را بیان کنیم
کورس هاي هيجان انگيز و زيباي اين فصل:
در هر فصل مسابقات اسبهاي دو ساله جديد به کوران مسابقات اضافه مي شود از بين اين اسبها مي توان به اسب مجيک ميلکام با مربگيري مربي جوان وخوش آتيه حميد روشني مي توان نام ببریم حميد روشني که متولد روستاي چاي قوشان کوچک مي باشد هم اکنون در حال فراگيري زبان انگليسي مي باشد او رقيب سر سختي همچون استاد بزرگ تويلي قرباني را که با اسب سيلويا دارد که کورس اين دو اسب هيجان را مضاعف مي کند .از کورسهاي زيباي اين فصل مي توان به کورس اسب نامدار اسپيد هورس و ريو کالکشن نام برد که اين دو اسب نيز تماشگران زيادي را به ميادين مسابقات مي کشاند.
وضعيت مربيان وسوارکاران:
ادامه مطلب

دیار بحر خزر ، بهروز ایری را همه می شناختند ، او که با دوستانش خنده را بر خانه های ترکمن صحرا به ارمغان می آورد .امروز اکنون ترکمن صحرا را به ماتم کشانده است. بهروز یک از استعدادهای بود که در هیچ مکتبی درس کارگردانی و بازیگری را نخوانده بود ولی عاشق بازیگری و خنداندن بود .و استاد بی نظیر در کارش، هنوزم هم خندهایش در اجراهایش جلوی چشمم تداعی می شود . او عاشق مردمش بود او عاشق خنداندن و گفتن درد های ترکمن در قالب طنز بود. امروز به ارزش کار بهروز پی بردم او وظیفه بزرگی بر گردن داشت . دیگر آن صیاد درد کشیده جز بهروز کسی را نداشت که تبسم را بر گونه هایش نقش ببنداند. آن دختر و زن ترکمن که صبح تا شب را بر پشت دار قالی ترکمن نقش ها را به تصویر می کشاند ، دل به خندیدن در هنر نمایی بهروز و دوستانش را داشت تا خستگی را از قامتش دور کند. حالا همه در بهت از دست دادن بهروز مانده اند. بهروز کارگردان گروهی بود که ابزار کارشان به اندازه انگشتهای دستان نمی رسید ولی عشق به کار و علاقه باعث محبوبیت این گروه طنز شده بود.در آخر خاطره ای از بهروز این عزیز از دست رفته را بازگو می کنم. روزی به بندر ترکمن رفتم پسر خاله ام که بچه 8 ساله می باشد خندان به پیشم آمد بعد از سلام واحوال پرسی از علت خوشحالیش پرسیدم بنیامین گفت: من هر روز به تمرین گروه آلادا می روم و دوستانمان زیر نظر بهروز تمرین می کنیم او امروز از ما تست گرفت و من تو کلاسمان نفر اول شدم ،بهروز هم به خاطر کارم این پانصد تومان را به عنوان جایزه به من داد. بنیامین هنوز هم آن پانصد تومان بهروز را در لای کتاب هایش به یادگار گذا شته است . یادش گرامی و روحش شاد
دو
سالی است که با ادبیات و شاعران ترکمن صحرا علاقه مند شده ایم.ولی شیفته
دو شخصیت شده ام کریم قربان نفس و ناز محمد پقه ، دوست دارم بیشتر از
اینها در مورد این دو شخصیت بدانم .من همیشه از دوستم لطیف ایزدی از شخصیت
ناز محمد می پرسم . امروز سالگرد پرواز شاعر ترکمن ناز محمد پقه می باشد
دوست دارم از شخصیتی بنویسم که هرگز او را ندیده ام ، ولی دوست دارم از او
بشنوم و بنویسم .آنچه از ناز محمد تا امروز خوانده ام و شنیده ام را در یک
جمله می توان خلاصه می کنم. او ترکمن بود و همچون شمع برای ایل اش سوخت .
بی شک اگر امروز قلم های ناز محمد می توانست بنویسد، برای مردمش می نوشت و
او هرگز خسته نمی شد . او هنوز هم از درد ها می نوشت ،از دختران ترکمن می
نوشت و از عشق های که در گستره این دشت پهن نمایان بود، می نوشت. ناز محمد
از دل کودکی می نوشت که آرزوهایی کوچکش برای او دست نیفتادنی بود.
